عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و نهم :
آن شب با اشتهایی کور شده، میز شام را جمع کردم. بد جوری خورده بود توی ذوقم و از طرفی رامین آنقدر محکم در مورد نیامدنش حرف زده بود که راه هر گونه اعتراضم را بسته بود. صبح که رفت، صبحانه مختصری خوردم و بعد هم با هزار خجالت با عمه بدری تماس گرفتم و عذرخواهی کردم و علت نیامدنمان را توضیح دادم. عمه با مهربانی قبول کرد و گفت:
ـ انشاالله که شوهرت موفق باشه عمه جون. یه موقع دیگه دعوتت میکنم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
عالی
0عالی بود
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشZarnaz
0واوووو پس رامین هنوز نگار دوست داره بدبخت شدی مژده🥺کار درستی نکردن به مژده نگفتن باید میگفتن تا خودش تصمیم بگیره عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️
۲ سال پیشMaryam
0سلام ممنون از نویسنده عزیز قلمتون عالیه
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشZoha
0ایییییی خدااا... ده ساللل!!؟؟؟
۲ سال پیشاکرم بانو
3گفته بودم این رامین مارموز مشکوکه ها
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😔😔
۲ سال پیشاسرا
2نگارطلاق نگرفته صلوات🙏💋💞
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
شایدم گرفته؟!...🤔
۲ سال پیشآمنه
1نویسنده جون سرم رو به کجا بزنم آخه اختلاف پارت ها زیاد ومصیبت هایی که انگار در شروه رخ دادن هست زیاد هست خدا صبرم بده تا ببینم آخرش چی میشه مثل همیشه عالی بود
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
جلو جلو نخونید. سر وقتش همه چیز مشخص میشه براتون🙂
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شبنم
0وای دردسرشروع شد