پارت صد و چهل و هفتم :

خیلی مصمم و قاطع گفتم: آره، چرا نخوام؟
دوباره با تردید پرسید: لواشک، پاستیل، چه بدونم شیرکاکائو...
تازه دوزاریم افتاد که چخبره...
فقط سکوت کردم و یه لبخند ملیح رو لبم نشوندم و بهش خیره شدم.
خاک تو سر شل مغزم کنن...
یکم ظرافت، یکم انرژی زنانه...
چاییت رو خونه بخور خب احمق!
واییی خدا یه راهی نشونم بده خودم رو از ماشین پرت کنم پایین.
با دستی که جلوی چشمام تکون خورد پلکی ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!