پارت چهل و یک :

***
شونه رو میون تارهای موی خاتون‌خانم می‌کشم، فکرم ولی اونجا نبود، فکرم تمام درگیر مزدایی بود که بعد از اون شب دیگه ندیدیمش.
اون شب وقتی به عمارت برگشتم آمون‌خان رو بیدار کردم و بهش خبر دادم که مزدا داره یه کارهایی می‌کنه، که ازم خداخافظی کرده و نگاه آخرش چقدر ناامید و تیره بوده.
به سرعت از تختش پایین اومد و آدم‌هاش و خبر کرد تا دنبال مزدا بگردن.
الان یک هفته گذشته و خبر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!