مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت هشتاد :
-تسلیت میگم. باور کنید تا همین امروز صبح از فوت خانم پیرنیا بیخبر بودم.
دستهگل را گرفتم و نگاهاش کردم. چقدر چهرهاش به خواهرش شباهت داشت. تنها تفاوتشان در ابوهت مردانه خودش و ظرافت زنانهی او بود. به سمت میز و صندلی وسط حیاط راه افتادم. میدانستم به دنبالم خواهد آمد. روی صندلی که مینشستم دستهگل را روی میز گردِ وسط رها کردم.
-بفرمایید.
و به صندلی روبرویم اشاره کردم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aa
0جالب وزیبا ممنونم👏🙏🌺
۲ سال پیشآیرین
0👏👏👏👏
۲ سال پیشستاره
3چقدرپرووو،چی ازجون این میخوادنکنه نقشه ی جدیدشون باشه تنهاترازهمیشه است همتای بیچاره
۲ سال پیشاسرا
2چه پرورهستن🙏
۲ سال پیشکُلثوم
1الان ینی همتا باید تنهازندگی کنه.
۲ سال پیشم.ر
1چه جنوری عرشیا بوده از چی کینه داشته این همه بلا سر همتا اورد🥲
۲ سال پیشمریم گلی
3هر بار داره موضوع معمائی تر از قبل میشه،به به بلاخره عرشیا هم داره بابا میشه ،دلم میخواد حداقل یه بار همتا از موضعش پایین نیاد ،عرشیا بابت خیانتش تاوان پس بده ممنونم نویسنده جان
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
0🧡🤎💙💜🩵💙❤️💛💚