پارت شانزده :


فصل 7
عصبی و کلافه به مادرم که علت نیامدنم به جشن عقد لادن را می‌‌پرسید، نگاه می‌‌کردم و در حال بهانه آوردن بودم:
ـ تو اون ساعت دانشگاه دارم.
ـ خب دانشگاه نرو!
ـ عقد دختر مهرناز چیه که به خاطرش دانشگامو نرم؟
ـ هیچ معلوم هست چی می‌‌گی؟ لادن نوه عمته. دوست دوران مدرسته. مادرش دختر عمته.
توی دلم گفتم: «اتفاقاً به خاطر مادرشه که نمی‌‌خوام بیام من که با دخترش مشکلÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رقیه

    0

    ♥️

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    🙏💋💞

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    به به مژده جون دوتا رقیب عشقی پیدا کرد😍🥳💃ببینم حالا خودش از کدومش خوشش میاد😍🙈عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    ممنون عالی عالی عالی واقعا توی رمان نوشتن مبشرین همیشه میترکونین

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    زنده باشید. لطف دارید💖🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️