عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت پانزده :
فصل 6
از روزی که به خانه حاج آقا رفته بودیم سه روز گذشته بود و تازه کمی ذهنم از آن ماجرا خالی شده بود. با خودم عهد بسته بودم دیگر خانهاشان نروم و شمارهای هم که آرزو از خودش داده بود تا به او پیامک بدهم یا زنگ بزنم از گوشی موبایلم حذف کرده بودم. عصر، وقتی از دانشگاه برگشتم مادرم را پای تلفن دیدم که در حال صحبت بود. سلام کردم و با سر جوابم را داد. به طرفش رفتم و خم شدم و گونهاâ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیز. ممنونم. احتمالا تعداد زیادی از سکه هاتون برای خوندن رمان قبلی استفاده شده و الان تموم شده.
۱۲ ماه پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ادامه رمان رو از سایت نخونید. محدودیت داره. از اپلیکیشن بخونید.
۱۲ ماه پیشدلسا
0خیلی قشنگه
۱ سال پیشطلعت
1برام جالب مثل خوندن داستان واقعی یه زندگی
۱ سال پیشبهناز
1عالی،خسته نباشید
۱ سال پیشیانا
0خوبه تا این فامیل گویا دختر وپسر دم بخت زیاد دارند تا چه پیش اید
۱ سال پیشزهرا
0چقدر مژده با مانی کلکل دارن دست نویسنده گلمون درد نکنه😘❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشZoha
1خیلی پرفکتی مرضیه جون هم خودت و هم رمان هات🥰🥰
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم ضحی جان. لطف داری عزیزم❤🌹
۲ سال پیشفاطی
3تا اینجا که خوب بود
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیشZarnaz
3خیلی طبیعی و واقعی مینویسی عالی بود مرسی❤️💋بزرگنمایی نداری خانواده های رمانت ها خاکین😍خوشم میاد ممنون❤️💋
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
سپاس از لطفت عزیزم❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سلام
0خدا قوت بنده ۶۰ هزار سکه داشتم و ی رمان کامل خوندم و از سکه ها ب مقدار زیادی مونده بود ولی الان متاسفانه رمان عشق معکوس برایم ب دلیل نداشتن سکه باز نمیشه