پارت صد و بیست و دوم :

آرام سرم را تکان دادم. یک دستش در تصرف پنجه‌های من بود و دست دیگرش زیر چانه‌ام.
شاید اگر کوروش معشوقم بود و من معشوقه‌اش، اکنون این قاب زیباترین قاب برای هردویمان به نظر می‌آمد. دلخور پرسیدم:
- چی شد که یهو ازم فاصله گرفتی کوروش؟ چی شد که یهو ازم دور شدی و فرهاد جای خالیت رو تو زندگیم پر کرد؟
رنگ از رخش پرید. یکه خورد گریه‌‌ی من شدت گرفت.
- شاید اگه ازم دور نمی‌شدی من این‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!