پارت صد و بیست و سوم :

اولین چیزی که متوجه شدم بوی‌ آزار دهنده‌ی الکل بود که باعث شد ناخودآگاه بینی‌ام را جمع کنم. چشم‌هایم را که باز کردم. نگاهم در چشم‌های کوروشِ بی قرار و دلواپس نشست. بالای سرم ایستاده بود، به محض دیدنم ابتدا لبخند روی لب‌هایش نقش بست ولی کم کم اخمی کمرنگ جای لبخند را روی چهره‌اش به تصرف خود درآورد.
- خوبی؟
سرم را به نرمی تکان دادم.
- بذار پرستار رو صدا بزنم.
همین را گفت و از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!