قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت شانزده :
وحشتزده از کله ای که پیمان به مرد زد جیغ خفه ای کشیدم؛ تا بیایم دخالت کنم مهتاب بازویم را گرفت و رضوانه را چشمم سد کرد.
_بیا عقب...تا حقشو بذارن کف دستش...
دعوا ندیده نبودم. افشین و فرزین گاهی در حد معقولی از این صدا کلفت کردن ها داشتند که با حمله ور شدن هر سه شان سمت همکلاسی، چشمم درشت شد و هین کشیدم.
_ اینا چرا دخالت کردن؟ داشتم ازش میپرسیدم..
رضوانه نیشخند
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
ازیتا
0ممنون رومان جالبی هستس دوست ادامه ی رومان هرچه زودتر بحونم ممنون از نویسنده محترم
۲ سال پیش
نصیبه رمضانی | نویسنده رمان
خیلی خوشحالم که با ما همراهی میکنید. 🙏🙏
۲ سال پیشفاطمه
1اخه چرا این دوتا نخود آش نپخته خودشون انداختن وسط الان ساره بازخواست میکنن ازین دوتا دختر اصلا خوشم نمیاد نمیدونم چرا 😤😤😤
۲ سال پیش
نصیبه رمضانی | نویسنده رمان
ما هم 😎😎🤗
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه جهان پناه
0من رمان در حوالی کوچه خورسیدرو خوندم وعاشقش شدم. انقدر که میخوام دوباره بخونمش. امیدوارم این رمان هم مثل او ن عالی باشه. ممنون از قلم زیباتون💐