پارت بیست و هشتم :

گل نسا
_توروخدا ارباب،
این کارو نکنید،دختر بیچاره گناه داره،
بچه از بارش رفته،حال روز خوبی نداره توروخدا ارباب..
میگفتم و دلم به حال آفتاب بیچاره پر پر بود،که ارباب داد بلندی زد :
_دیوونم نکن گل نسا،نزار بلای که سر آفتاب مادر مرده آوردم سر تو یکی هم بیارم،
من تصمیم رو گرفتم،من دیگه اجازه نمیدم این خفت دنبالم راه بیوفته و مورد خنده ی این رعیت زاده ی های پاپتی دهاتی ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.