پارت بیست و هفتم :

باید میرفتم،
آره باید میرفتم عمارت،دیگه از این بیشتر نباید اینجا میموندم،
حتما تا حالا ارباب نبود من رومتوجه شده بود،یهو سرم گیج رفت ک محکم با زانو زمین خوردم و درد پام و دلم باعث شد داد بزنم:
_آخ خدا...
تحملم تموم شده بود،دیگه نمیخواستم بیشتر از این اینجا بمونم،اما نمیدونستم باید از کدوم طرف میرفتم،نمیدونستم راه عمارت کجاست..
تلو تلو خودم رو به جاده ی کنار جنگل رسوند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.