پارت بیست و دوم :

پوران استکان طلای رنگ رو از روی میز برداشت و گفت:
_خاله جان،
خانم بزرگ این عمارت،غمت نباشه‌‌‌،کاری میکنم اون آفتاب رعیت زاده با شرم و ننگ از این عمارت پاش رو بیرون بزاره مطمعن باش‌‌...
از روی صندلی گهواره ایم بلند شدم و به سمت پوران قدم برداشتم:
_ببین پوران،
هرکاری،هر بلای که میخوای سرش بیار فقط کاری کن از چشم سپند بیوفته،
چشم از پوران گرفتم و از پنجره به حیاط عما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.