پارت هشتاد و هفتم :
خودم رو مشغول ور رفتن با صبحونه ام کردم اما زیرچشمی به اطراف نگاه می کردم و همزمان گوش هام رو به دنبال حرفی از رایان تیز کرده بودم.
هایلی که از کنارم بلند شد بلافاصله نازنین جاش نشست و با چشم ها و دهنی که از شدت تعجب بزرگتر از همیشه شده بودن انگشتش و زیر گردنش کشید و با ایما و اشاره رایان رو نشونه گرفت.
شونه ای بالا انداختم و بی توجه بهش مشغول خوردن شدم.
- بیا کارت دارم.
بعد از
لطفا صبر کنید...
