پارت هشتاد و هفتم :

خودم رو مشغول ور رفتن با صبحونه ام کردم اما زیرچشمی به اطراف نگاه می کردم و همزمان گوش هام رو به دنبال حرفی از رایان تیز کرده بودم.
هایلی که از کنارم بلند شد بلافاصله نازنین جاش نشست و با چشم ها و دهنی که از شدت تعجب بزرگتر از همیشه شده بودن انگشتش و زیر گردنش کشید و با ایما و اشاره رایان رو نشونه گرفت.
شونه ای بالا انداختم و بی توجه بهش مشغول خوردن شدم.
- بیا کارت دارم.
بعد از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️