پارت هشتاد و پنجم :
تک خنده ای کردم و سعی کردم بحث رو متفاوت جلوه بدم.
- چه طوریه که هر دوتامون اصرار داریم خودمون رو خطرناکو غیرقابل اعتماد جلوه بدیم؟!
خندید و فشار دستش رو همزمان با تپش بلند قلبم دور دستم احساس کردم.
- نه ولی جدی میگم، مراقب خودت و دخترت باش چیزهای خطرناک حتی توی این شهر کوچیک و دوست داشتی هم پیدا میشن.
سری تکون دادم و در حالی که تموم توجهم معطوف دستش دور دستم بود، آهسته گفتم:
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

عالیه
1عالیه