پارت هفتاد و نهم :

.
پلک هام رو به نشونهٔ تاییدی تصنعی روی هم فشار دادم و برای عوض کردن بحث پرسیدم: کنفرانس بین المللیت چی شد؟
- آها خوب شد یادم انداختی، افتاده پاریس.
- کی میری؟
- فردا صبح پرواز دارم.
با این حرفش سرم رو به سرعت از روی پاش بلند کردم و با شتاب گفتم: پس چرا اینجایی؟ برو وسایلت رو جمع کن و بخواب...
با خونسردی سرم رو دوباره روی پاش گذاشت و گفت: اومدم ازتون خداحافظی کنم.
- خب خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ر

    2

    ای خدااااا اینم دوباره اینجوری شد چرا نمیره ایران

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    واای خدایا دیگه نه😔😒

    ۲ سال پیش
  • ال

    2

    وایی رویا دوباره باید از عشق و زندگیش دست بکشه و فرار کنه،ولی خوشحالم ک حالا حالا ها تموم نمیشه😂😭

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    2

    واییییییییییی خداااااا...تا می ره رو روال آرامش اتفاق جدیدی می افته ....دق کردیم نویسنده....تورو خدا کوتاه بیا....🥲🥲🥲بزار خوشحال و خوشبخت باشه ...ممنونم😑😑🥲🥲🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️