پارت هفتاد و هفتم :


نوک انگشتم و روی شقیقه‌ام کشیدم و عصبی گفتم: می‌شنوم.
- می‌خواستم یه چیزی بخرم.
یه تای ابروم رو بالا انداختم و با حالتی انکاری پرسیدم‌: چرا به خودم نگفتی تا برات بخرم؟!
- آخه سلیقه‌ایه، می‌خواستم خودم انتخاب کنم.
‌- خب می‌گفتی تا ببرمت، یه جوری میگی انگار تا حالا مجبورت کردم چیزی رو انتخاب کنی.
- تو که همه اش سرکاری، نمی خواستم وقت استراحتت رو بگیرم.
انقدری سو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرمر

    2

    عالی بود دل و درد مادرانه

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    7

    آندریا خیلییی خوبه🌝❤️ می گه یه وقت از دستم عصبانی نشی، بعد ولم کنی بری؟!🥺🫀:) من منتظر رایانم ها👀

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    3

    جذاب بود جذاب ترم شد😘😍

    ۲ سال پیش
  • ثنا

    7

    پس این رایان زلیل مرده کی پیداش میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️