پارت هفتاد و ششم :

کامل به سمتم چرخید و قری به گردنش داد.
- نه خیر، من خوشگل‌ترم!
دهن کجی‌ای نثارش کردم.
- باشه، فرض می‌کنیم تو خوشگل‌‌تری.
دست‌هاش رو توی سینه‌اش گره زد و با ناراحتی گفت: نه، باید از ته دلت بگی.
- یعنی دروغ بگم؟
لب‌هاش رو جمع کرد و با دلخوری روش و ازم برگردوند.
زمزمهٔ زیرلبیش رو شنیدم که با غیظ گفت: تازه موهامم زیتونیه!
از آینه لبخندی به خودم زدم و با خونسردی گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    2

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    9

    این دو تا خیلی باحالن... عاشق این مادر و دخترم😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Mahdiyeh

    8

    الله اکبر مگه میشه یه نفر قیافش کپی باباش باشه اخلاقش کپی مامانش

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️