پارت هفتاد و ششم :
کامل به سمتم چرخید و قری به گردنش داد.
- نه خیر، من خوشگلترم!
دهن کجیای نثارش کردم.
- باشه، فرض میکنیم تو خوشگلتری.
دستهاش رو توی سینهاش گره زد و با ناراحتی گفت: نه، باید از ته دلت بگی.
- یعنی دروغ بگم؟
لبهاش رو جمع کرد و با دلخوری روش و ازم برگردوند.
زمزمهٔ زیرلبیش رو شنیدم که با غیظ گفت: تازه موهامم زیتونیه!
از آینه لبخندی به خودم زدم و با خونسردی گ
لطفا صبر کنید...

نسترن
2😂😂