پارت هفتاد و هفتم :
نوک انگشتم و روی شقیقهام کشیدم و عصبی گفتم: میشنوم.
- میخواستم یه چیزی بخرم.
یه تای ابروم رو بالا انداختم و با حالتی انکاری پرسیدم: چرا به خودم نگفتی تا برات بخرم؟!
- آخه سلیقهایه، میخواستم خودم انتخاب کنم.
- خب میگفتی تا ببرمت، یه جوری میگی انگار تا حالا مجبورت کردم چیزی رو انتخاب کنی.
- تو که همه اش سرکاری، نمی خواستم وقت استراحتت رو بگیرم.
انقدری سو
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مرمر
2عالی بود دل و درد مادرانه