پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت هشتاد و نهم :
چهل و هفت.جادو!
با هر گام بلندی که برمیداشت، صدایی در سالن کمپانی طنینانداز میشد. صدای پاشنههای بلند کفشهایش، مانند ضربات قلبی که در سکوت شب طنینانداز است، در فضای وسیع و شیک سالن طنینانداز میشد.
هر بار که پاهایش به زمین میخورد، صدای اکو از دیوارها بازمیگشت و حالتی از قدرت و شکوه را در فضای سالن ایجاد میکرد. سها با ظاهری بینظیر و چهرهای زیبا وارد میشد؛
لطفا صبر کنید...

آمینا
1وای آسمان🥲چه الینا و داییش خوشن🥰😍