پارت پانزده :

انقدر درنگ کردم تا اینکه کلافه بازدمشو بیرون فرستاد و خودش اقدام کرد و دستم رو گرفت.
اولش یکم خجالت کشیدم.
لپام گل انداخت.
و تا حدودی بدنم لرزید.
ولی این واکنش ها، ماندگاری کمتر از چند ثانیه داشت و باز دوباره خودم شدم.
محکم و جدی شونه به شونش قدم برداشتم و به سمت ورودی رفتیم.
به ورودی که رسیدیم، مردی با موهای جو گندمی که حدس می زدم پدر داماد باشه، بهمون خوش آمد گفت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!