ماه خاکستری به قلم زهرا خزائی
پارت دوازده :
با دیدن من یه تای ابروش بالا پرید و گفت:
_من بعدا بهت زنگ می زنم.
تماس رو قطع کرد و سمتم اومد.
سوتی زد.
_جووووون...عجب آقا پسر خوشتیپی.
فقط خصمانه نگاهش کردم.
ادامه داد:
_اگه آرایش نمی کردی، رسما با پسرا هیچ فرقی نداشتی.
_هر چی فکر کردم دیدم با این موهای کوتاه من هیچ لباس مجلسی یا دکلته ای نمیاد...برای همین مجبور شدم کت و شلوار
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.