ماه خاکستری به قلم زهرا خزائی
پارت سوم :
_منم باید برم بیرون...یه جلسه ی مهم دارم! تو حتما به خاطر اختلاف ساعت و پرواز حسابی خسته ای...یکم استراحت کن...شب که بابا برگشت یه جشن توپ به مناسبت برگشتت می گیرم.
ناچارا موافقت کردم.
الیاس باهام خداحافظی کرد و از عمارت بیرون رفت.
هه!
چه استقبال ویژه و گرمی.
البته از خانواده ی من که تموم زندگی شون با خلاف گذشته، توقع دیگه ای هم نمیره.
* * * * * * * *
_عزیزم آدرست رو میدی؟
از جا پریدم و با تپه تپه گفتم:
_چـ...چی! آدرس؟
_آره...می خوام کارت عروسیم رو برات بفرستم.
نمی تونستم آدرس عمارت رو به ستایش بدم.
هیچکس نباید راجب هویت واقعیم و خانوادم چیزی می فهمید.
_اِممممم...خودم بعدازظهر میام کارت رو ازت میگیرم.
_تو زحمت میوفتی! خب آدرس رو بده با پیک می فرستم دم خونه تون دیگه.
_آخه یه کاری اون اطراف دارم...یبارگی میام و کارت رو میگیرم.
_آها باشه عزیزم...هر طور راحتی.
نفسی از روی آسودگی کشیدم.
خطر از بیخ گوشم گذشت!
یکم دیگه با ستایش گپ زدم و بعد تماسو قطع کردم.
عروسیش افتاده بود آخر همین هفته!
و من نمی دونستم چه طور باید بابا و الیاس رو راضی کنم که بدون اون غول بیابونی ها اجازه بدن به عروسی برم.
از موقعی که یادم میاد، حتی وقتی که نمی دونستم بابام یه گانگستر و کار خلاف انجام میده، همیشه تحت حفاظت بودم.
هر چی می خواستم، حتی گرون ترین و کمیاب ترین چیز ها رو همیشه به دست میاوردم.
ولی از مهمترین چیز یعنی مهر و محبت محروم بودم.
مامانم که وقتی پونزده سالم بود، طلاق گرفت و به قول بابا با یه حروم زاده ی گردن کلفتِ عوضی ازدواج کرد.
دلیل جدایی مامان و بابا رو هیچ وقت نفهمیدم.
جرات هم نداشتم از بابا بپرسم.
چون نه تنها جوابم رو نمی داد، بلکه با لحنی توبیخانه به خاطر سوالم سرزنشم می کرد.
از پونزده سالگی تا به امروز من مامان رو فقط سالی یکبار، اون هم شب تولدم می دیدم.
بابا و الیاس از مامان نفرت داشتن و به همین خاطر من باید ازش دوری می کردم.
الیاس هم تا یه زمانی هم بازیم بود و حکم تکیه گاه رو برام داشت.
اما یکم که بزرگ تر شد، راه بابا رو در پیش گرفت.
اونم شد یه خلافکار حرفه ای مثل بابا.
در نتیجه من تنها و بی کس موندم.
درست مثل ماه خاکستری در آسمون شب...
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
parnia
0نظری ندارم
۱ سال پیشعالی بود خیلی خوب
0عالی خیلی خوب
۲ سال پیشRozhinaaa
0خوبهههههههههه
۲ سال پیشامیرعلی
0بسار عالیه
۲ سال پیشالی
0خوب
۲ سال پیش..
0خیلی خوبه
۲ سال پیشپانیذ
0عالی بود
۲ سال پیشسمانه
0قشنگه
۲ سال پیشRonia
0عالییی
۲ سال پیشنگار
0خیلی خوبه
۲ سال پیشنگار
0خیلی خوبه و من واقعا از ته قلبم میگم عالیه
۲ سال پیشا
0خوب
۲ سال پیشمنا
0عالی
۲ سال پیشsamira
0واقعا رمان قشنگیه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سمان
0منتظرم ببینم چی میشه