پارت شانزده :

بهار سرانجام با بارانی که سیل‌آسا بر پنجره‌های اتاقش کوبیده می‌شد، رخ نمایان کرد؛ پس از روزهای طولانی گرما باران و دانه‌های درشت تگرگ موهبت بود.
از پنجرۀ آلومینیوم و دانه‌های سفید که وحشیانه تن بر شیشه می‌کوبیدند، گرفت و به کاغذهای سرگردان روی میزش چشم دوخت. لیوان یک‌بار مصرف آب را به همراه بطری گرمازدۀ نیمه‌پر روی میز رها کرد؛ علی‌رغم نفرتش از نقاب بر چهره، آن را روی صورت نش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    1

    شاید روانپزشکمون قاتله چون به سایه نهان اشاره شد.. اما... نمیدونم چرا حس منفی ازش نمیگیرم برعکس حس میکنم قتل ربطی به مرجان دوست سایه داره که عاشق ماهان بوده لابد اما حالا که سایه نیست چرا اینکارو کنه؟

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    آفرین به این حس قویتون

    ۱ سال پیش
  • مهدیه

    0

    عالی دوسش دارم

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    باعث افتخاره مهدیه جان 😍❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!