پارت پانزده :

***
تنها جایی که ماسک روی صورت نداشت، خانه بود و اتاق کوچک کلانتری. شاید چون می‌دانست تقّۀ هرکس بر در اتاق بنشیند و داخل شود، ماسک بر چهره دارد؛ حتّی همکارانش.
طبق عادت دست میان ریش برد و با انگشت سبّابه ریش‌های تنک سیاهش را به بازی گرفت؛ ریش‌هایی سیاه که روی چانه به خاکستری تغییر رنگ داده بود.
کلمات آن نامه هنوز در ذهنش جولان می‌داد؛ کلماتی که خودکشی ماهان محبّی را فریاد می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    آخه چقدر عجیبهههه

    ۷ ماه پیش
  • بهاره

    0

    خوب بود خیلی.

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم از نگاهتون ❤️😍

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    یعنی کارکی میتونه باشه؟

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    شما پیش‌بینی کنید 🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!