پارت بیست و یک :

تا رسیدم پایین لباس هارا بالا اوردم تا ببیند
بادیدنش سرش را تکان داد
ان هارا از دستم گرفت
نمیدانم چرا ولی از وقتی دیدمش حس خوبی نداشتم فقط دوست داشت اذیتم کند
_برو لباس های نگهبانارو از سالن بیرونی بردار و ببر حیاط پشتی
حیاط پشتی؟
مگر در رخت شویی نمیشستیم؟
سوالی نگاهش کردم و او جواب داد
_لباس نگهبانا اونجا شسته میشه
ارباب هم گوشزد کرده که تو بشوری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️