به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و هفتم :
نقشهام را با آنها درمیان گذاشتم. ادوارد اولین نفری بود که با اخم بلند شد و خشمگین غرید: «بابا جمع کنید این مسخره بازیا رو... عقلمون و دادیم دست یک دختر بچه... مگه فیلم هندیه!»
عبدالله نیشخند تمسخر آمیزی روبه من زد و با تمسخر گفت: «فیلمهای جنایی زیاد دیدی نه؟! روت تاثیر گذاشته!»
از جا برخاستم و عصبی رو به هر دو داد زدم: «خیلی ببخشید ولی شما نقشهی بهتری دارید بابا بزرگا؟!»
نادÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
بله عزیزم فصل اوله. جلوتر همه چیز واضح نوشته شده بازم اگر سوالی داشتی بپرس
۵ ماه پیشآمنه
2سلام عالی بود حس صاحب به برفین هم دشمن وهم دوست داشتن واحساس دوست داشتن را انگار زمانی فهمیده که اون رو توی این گروه فرستاد
۲ سال پیشNarges.g
5این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
فاطمه
1جوزف به صاحب بدبین بود و حالا درگیری بین هم افتاد که حتما سمانه ضرب بد میخور یعنی برفین این وسط چی میشه پدرش کیه 🤔 معما دار بیشتر میشه اون عکس چی میگه پسر عمو مروت دیگه چی میخواد😳
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
توی رمان به این موضوع یه اشارهی خیلی ریز شده بود. اگر یکم دقت کنین جواب این سوال توی قسمتهای ابتدایی رمانه...
۲ سال پیشنفیسا
1واقعااااااا رمان عالی هست.نمیدونم این برنامه با من چه مشکلی داره که نظراتمو نمیزاره ولی رمان شما عالیه.و مرسی که هر روز میزارید .واقعا همه جوره عالیه
۲ سال پیشنمیدونم
1عالی
۲ سال پیشبرفینِ زال❣️✨️
1عهههههههههه راستی نویسنده عزیز این هنوز معلوم نیس که برفین پدرو مادرش زنده هست یا نه یا صاحب از کجا پیداش کرده؟ راستی از چند سالگی پیش صاحب بوده؟ پارت قشنگ و هیجانی بود ولی کوتاه
۲ سال پیشم.ر
3پس کینه پشت ماجرا هست
۲ سال پیشAa
1ممنون زیبا وجذاب می نویسید قلمتون پر تکرار ،خسته نباشید🙏👏👌🌸🌼🌸
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...
0من یه چیزی جا انداختم؟سمانه و جوزف کی ان؟مگه این فصل اول نیست؟😭😭