شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و هفتم :
و قبل از این که باز کلی کار سرم بریزد تماس را قطع کردم و گاز دادم سمت اداره ی پست. سام از ترفند همیشگی اش برای از راه بدر کردن رقیبانش استفاده می کرد.
فرستادن چندین دختر هرزه برای گذراندن یک شب با رقیب رقبا و عکس برداری برای تهدید که نود درصد مواقع هم این تهدید با موفقیت انجام می شد و همه از ترس آبرو و همسرشان از بدهی یا مزایده و هرچیزی که مربوط به تهدید موقعیت شرکت و سام می شد عقب می کشی
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
الیسا قدیم توی یه شرکت کار میکرد رویاش گالری نقاشی شدن بود و الانم دانشجو
۹ ماه پیشلیلا
0🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍عاللللللییییی
۲ سال پیشعالی عالی
0عالی عالی
۲ سال پیشنازی
0واقعا قلم قوی داری
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
♥️✨
۲ سال پیشآوا
0فوقعلادبود💖دلم برای مامانم تنگشد😔
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
در قید حیات هستند؟
۲ سال پیشآلیستی هانتر
0عالیه مثل همیشه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشنرگس
1واقعا مامانا یه چیز دیگن❤️🥺 مثل همیشه عالی بود قشنگمممم 🤍🔗
۲ سال پیشساناز
1❤️❤️❤️
۲ سال پیشمریم
0داره خاطرات شو مرور میکنه پرفکت
۲ سال پیشلیلی
2خیلی پارت خوبی بود ممنون😍❤ولی حدیث جون شماهم مثل اینکه طرفدار فیلم ترکی هستی😂😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه من فقط طرفدار غنچه های زخمیم😂
۲ سال پیشاسما
0عالی بود💞
۲ سال پیشآیسا
3آدمیزاد در هرچی غرق شه میمیره و هانتر تو انتقام غرقه و الیسا تو خاطرات🙂 پارتم عالی بود🫠
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
قشنگ بود🩵✨
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سایا
0ولی آخر سر نفهمیدم الیسا می رفت دانشگاه و رویای گالری و نقاش رو داشت یا اینکه توی شرکت کار میکرد؟