پارت شصت و نهم :
با لبخند و برق نگاهی تحلیل رفته به چشمهام نگاه کرد و در حالی که گوشهٔ لبش رو با اخم میمالید، گفت: یعنی تو الان از من خوشبخت تری؟
در حالی که از شدت خستگی نفس نفس میزدم، سرم رو بالا گرفتم و پوزخندی نثارش کردم.
- شک نکن! تو یه هرزهٔ عقدهای فراری خیانتکاری ولی من حتی اگه از اینجا هم بندازنم بیرون باز هم دخترم رو دارم.
آب دهنش رو همراه با خون قورت داد و در حالی که گوشهٔ پلکش
لطفا صبر کنید...

ثریا
2آرادمممممم❤️ 🔥