پارت شصت و نهم :


با لبخند و برق نگاهی تحلیل رفته به چشم‌هام نگاه کرد و در حالی که گوشهٔ لبش رو با اخم می‌مالید، گفت: یعنی تو الان از من خوشبخت تری؟
در حالی که از شدت خستگی نفس نفس میزدم، سرم رو بالا گرفتم و پوزخندی نثارش کردم.
- شک نکن! تو یه هرزهٔ عقده‌ای فراری خیانتکاری ولی من حتی اگه از این‌جا هم بندازنم بیرون باز هم دخترم رو دارم.
آب دهنش رو همراه با خون قورت داد و در حالی که گوشهٔ پلکش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    2

    آرادمممممم❤️ 🔥

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل

    4

    🥲🥲🥲

    ۲ سال پیش
  • ال

    8

    وایییی بلخره سر و کله ی اراد پیدا شدددد🥺

    ۲ سال پیش
  • ....‌

    7

    پارت قشنگی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️