پارت دوازده :

ارام غافل از تمام اتفاقات دنیا و عمارت خوابیده بود
در باز شد و رعنا داخل امد
با دیدن من دوباره به لکنت افتاد

_ار.. باب نمیدونستم... اینجایین!

نمیخواستم اورا به خاطر یک اشتباه تنبیه کنم
فقط برای شیر سوفیا رفته بود
ولی ان روی خوش هم نشان دادن اشتباه بود
سرم را تکان دادم
سوفیا با کسی خوی نمیگرفت
او هم جدید بود نمیخواستم شانس را از دهم در این یک ماه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    لا اله الا ا... 😡😡 فقط چکاوک اَخَس؟

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    حس اینکه ارباب ذاتا آدم خوبی است فقط کینه داره از برادر چکاوک

    ۱۲ ماه پیش
  • ساحل

    0

    خوبه خوبه عالیه

    ۱۲ ماه پیش
  • ارل

    1

    خوبه تشکر مرسی ول

    ۱ سال پیش
  • یلاا

    0

    ییبببقییق۴۴

    ۱ سال پیش
  • حسین

    0

    هیچ تغیری نمی دادم

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    ارباب با اینکه خیلی مهربون در عین حال خوی ظلم داره

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    ارباب با اینکه خیلی مهربون در عین حال خوی ظلم داره

    ۱ سال پیش
  • محمدی

    0

    خوب بود عالی

    ۱ سال پیش
  • سمیرا

    0

    لطفا هرچندپارت یبار نظر بخواهید

    ۱ سال پیش
  • بله

    1

    خوبه وفقط شروع خوبی نداشت

    ۱ سال پیش
  • بتی

    0

    خپبهه عالیههه

    ۱ سال پیش
  • نسیم

    0

    هیجان انگیز

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی خوب پیش میره

    ۱ سال پیش
  • حلما

    0

    نردخخاهربذتند

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️