پارت دوم :

لبخند ترسناکی روی لبش شکل گرفت
چشم دزدیدم!
دست های سردم را مشت کردم.
نگاه گذرایش از بالا و پایینم می امد و میرفت
انگار یک عروسک زنده جلویش ایستاده بود
_بِکن لباساتو!
با حرفش نفسم رفت!
چه زود حرفش را زد
چه زود داشتند تنم را به تاراج میبردند
بغض چند ساله ام را دوباره قورت دادم
در روستا بدتر از فروش یک دختر بود؟
فروش تن یک دختر!
_چرا معطل میکنی؟
پاهایم را چفت کردم و اشک هایم راه هایشان را پیدا کردند،
مگر دیروز خودم زیر دست و پای عمویم له نشده بودم؟
مگر چند نفر دیدم نزده بودند و اخر سر قیمت با منوچهر دست به یقه شده بودند،
ولی هیچ گاه نگفته بودند لباس هایم را بکنم
ان هم جلوی دو مرد
_منوچهر و صدا بزن!
با اسم ان بی شرف بدتر لرزیدم
هنوز تنم از درد لگد هایش میسوخت
جای سگک کمربند روی تنم کبودی اش بدجور نمایان بود
_نه... نه درمیارم
پوزخندش چنان تنم را لرزاند که اشک هایم سریع تر ریخت!
ولی دستم روی بلیزم نشست
بلیزی که برای دیدن این مرد تازه از بازار خریده شده بود
حتی از مرد های قبل فرق زیادی داشت
بیشتر ان ها مانند خود منوچهر بودند ولی این مرد با این تن و بدن فقط نشان میداد از شهر امده
_درستت میکنم موش چموش!
از جایش بلند شد
با ارامشی که داشت بیشتر در خودم جمع شدم
جلویم ایستاد من نصف او نه حتی یک دهم او نمیشدم
دورم چرخید
با شنیدن صدای باز شدن کمر بندش جمع شدم
نگاهم به ان مردی که انگار برایش کار میکرد افتاد
شرمنده و ترحم انگیز نگاهم میکرد
با اولین ضربه ای که به کمرم خورد جیغم بالا رفت
مرا زده بود؟
چه میخواست از منی که هرشب بدتر از این بودم
_رو حرف اربابت حرف میاری رعیت؟
ارباب؟
ارباب این روستاها!
به این جوانی؟
سنش شاید به سی و چند سال میخورد ولی آنچه شنیده بودم به بالا سن تر از او میخورد
با دومین ضربه ای که به شانه ام خورد درد وحشتناکی ایجاد کرد که هق هق ام صدا دار شد
چقدر سخت بود در این سن و سال!
سخت بود فروخته شوی ان هم هرروز به یکنفر
_بکن لباساتو
از بین دندان غرید و من با چشمان اشکی به محافظش چشم دوختم
سرش را پایین انداخت
_ارباب من میرم بیرون
با این حرف نمیدانستم خوشحال باشم یا وحشت کنم
با اربابی که از چشمانش اتش جهنم میبارید تنها میگذاشت منِ تنها و بی دفاع را
یا اینکه تنم را نمیدید
_همین جا میمونی پرهام
با کمربند تا شده اش زیر چانه ام گذاشت و سرم را بلند کرد
از چشمانش میترسیدم
از چشمانی که خون را میدیدم
اری جز خون و اتش نمیتوانست این همه تن تن انسان را بلرزاند
و در یک حرکت انی یقه ام را کشید
فقط استین هایم در دستم مانده بود
پوزخندی زد
اشاره ای به لباس پایینم انداخت
چرا سگ جان بودم من
با ترس خم شده و شلوارم را از تن در اوردم
حالا با لباس زیر توری جلویشان ایستاده بودم
لباس توری مشکی که بهتر خرج مواد منوچهر را در اوردم
با لذت و تمسخر نگاهش را تن لرزان و نیمه لختم بالا و پایین میشد
_رعیت منو بدون اجازه ی من میفروشن؟
تو دختر بی خبر از اربابت داشتی
هرزگی میکردی؟
تنتو میفروختی؟
کمربندش بلند شد و روی صورتم فرود امد
جایش شدید میسوخت
من کاری نکرده بودم و کتکش را میخوردم
_منوچهر و صدا بزن!

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ᶠ.????S???

    0

    تا اینجایی که خوندم خوب بود

    ۹ ماه پیش
  • شیدا

    0

    تا الا که خوب بوده

    ۱۰ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    دلم ب حال دختران سرزمینم میگرید

    ۱۰ ماه پیش
  • محخا

    0

    نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم

    ۱۰ ماه پیش
  • افسون

    0

    خیلی خوبه عالییی

    ۱۰ ماه پیش
  • شکوه

    0

    تا اینجا خوب بود

    ۱۰ ماه پیش
  • عالی

    1

    بی نظیره عالیه

    ۱۱ ماه پیش
  • ارل

    0

    عالی بود منون

    ۱۱ ماه پیش
  • عالی

    0

    ارdjfgjfugfui

    ۱۲ ماه پیش
  • آللیسلتنبی

    0

    تبیرایباطیوودللااا

    ۱۲ ماه پیش
  • ایدا

    0

    خوبه واقعا🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    عالی بود ممنون

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    من تازه دارم سه پارتش میخونم تا اینجااا ک عالیه شوق بیشتر دارم برای ادامه رمان

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلو

    0

    بنظر جالبه هیجان انگیز باشه

    ۱ سال پیش
  • مینو

    1

    خوب بود دیگه رمان ایرانیه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!