قفس چکاوک به قلم زهرا خزائی
پارت سوم :
از ترس پاهایم سست شده بود
میترسیدم، دیگر از منوچهر نه از او میترسیدم
اشک هایم جاری بود
صدای همان مرد پرهام نام پیچید
سرم داغ بود
چرا منوچهر را میخواهند؟
تا در باز شد منوچهر دوباره دولا شد
چقدر این مرد مرا به مرز جنون کشیده بود
من فقط یادگار برادرش بودم
ولی او من را تا تن فروشی برد
سرش را بلند کرد لبخندی به روی ان ها زد و تمام دندان های سیاه و افتاده اش را به نمایش گذاشت
ولی تا نگاهش به من افتاد لبخند چندش اورش از بین رفت
فکر میکرد الان تن لشم را ببیند نه؟
_بازم جفتک پروند؟
ان ها ساکت شدند
من بودم که در خود جمع شدم
در این دو سه روز کتک هایی خورده بودم که سرویس دهی ام درست باشد ولی باز به قول او ادم نشده بودم
خواست جلو بیاید مرد پرهام نام جلویم قرار گرفت
از پشت شانه هایش هیچ نمیدیدم ولی تعجب را میشد حس کرد
صدای چند ساعت پیشش در مغزم پیچید
(دختر نمیدونی مگه محافظای عمارتن
میتونی راحت پات و عمارت باز کنی اگه خوششون بیاد
میتونی اونجا سرویس بدی زندگیمون از این رو به اون میشه
بخدا دم و دستگاهم فرق میکنه وگرنه خودم قبول میکردم)
چرا من در این زمان در این سختی دختر بودم؟
هق هقم اوج یافت
ولی با صدای زوزه ی شلاق و بعد عربده ی منوچهر صدایم قطع شد
پرهام کنار رفت و دیدم ان صحنه را دیدم
از درد دولا شده بود و ارباب با شلاقش به کمرش کوبیده بود
با دومین ضربه!
اگر بگویم دلم خنک شد کم گفته ام
با هر ضربه اش انگار جانی دوباره میگرفتم
در دلم قهقهه ی مستانه ای میزدم و نگاهش میکردم
حتی یادم رفته بود نیمه لخت ایستاده و سینه سپر کرده ام
عربده های دردناک منوچهر در گوشم میپیچید و انگار بهترین ملودی جهان را گوش میکردم
به کفش ارباب چسبیده بود و التماسش میکرد
تعداد ضربه ها یادم رفته بود انقدر زیاد بود
_رعیت منو میفروشی؟
هــــا؟
منوچهر انگار تازه فهمیده بود او خود ارباب است بیشتر پایش را گرفت و با درد التماس کرد
با لگدی که به دهانش خورد به عقب پرت شد
خود ارباب نفس نفس میزد
صورتش از حرص و تحرک سرخ شده بود
چشم های برزخی اش به روی من افتاد
بیشتر پشت پرهام پنهان شدم
انگار فحشش داده بودم
سینه اش بالا و پایین میشد
_بپوشون خودتو تا تو ام سیاه و کبود نکردم
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
محخا
0نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم نمیدونم
۱۲ ماه پیشضحی
0عالی عالی عالی
۱۲ ماه پیشالی
0عالیه خیلی رمان خوبی بود دوستش داشتم
۱۲ ماه پیشSara
3میشه لطفا فرمت pdf باشه متشکرم
۱ سال پیشارل
0تا اینجا دوست داشتم
۱ سال پیشفاطمه حسینی
0تا اینجا که خیلی قشنگ بود
۱ سال پیشآللیسلتنبی
0Xxgdfللفیلتا
۱ سال پیشیلاا
0لاکلیوورانلو ززوو
۱ سال پیشایدا
0جالبه شد امیدوارم تا پایان عالی باشه
۱ سال پیشفاطمه
0عالیه رمان دوست راشتنی هست عالیییییخ
۱ سال پیشرویا
0عالی و زیبا تا بقیا اش را بخونم
۱ سال پیشمریم امیدی
0بله خوب بود
۱ سال پیشارتا
0منوچهر رو بکشه.دختر رو زندانی کنه. بعدی رو نمیدونم
۱ سال پیشقلی پور
0بنظر میاد آخرش قشنگ باشه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0عالیه😍🤌رمانتیک