به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت سی و هشتم :
بعد از ده دقیقه، هنگامی که آرام شدم. نگاهش کردم و گفتم: «اگر تو ازم فاصله بگیری بهترم میشم...»
چشم ریز کرد. نیشخند زد و درحالی که از جا بر میخاست لب زد: «باور کن... منم همچین عاشق چشم و ابروی نداشتت نیستم... مجبورم نزدیکت باشم، اگر به خودم بود هیچ وقت از بیست هزار کیلومتریت هم رد نمیشدم!»
خواستم حرفی بزنم که درب اتاق باز و الکساندر وارد اتاق شد. نگاهم را به قامت بلندش انداختم. نگرانی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
منم تو تیم تو هستم. 😁
۶ ماه پیشغریبه
1زال گوگولی منننن صاحب قربونت برههه پسر گلممم
۶ ماه پیشNarges.g
4پارت های خوبی بودن وحسابی چسبید..فک کنم منظوراززال ک گفت الک اونطوری نیست اینه که یکم دلش رحیم تره و فهمیده که برفین رو میخواد
۲ سال پیشمریم
12نه زال باید برفین رو بخواد😭😭😭
۲ سال پیشAa
1بسیار عالی وپر رمز وراز ممنون خسته نباشید👏🌹
۲ سال پیشتمنا
3چرا باهاش فارسی حرف زد وقتی ک اون نگفته بود ک بلده؟🤔
۲ سال پیشSa adat
1مثل همیشه عالیه خیلی ممنون از خانوم نویسنده 🙏🌹
۲ سال پیشفاطمه
5برای چی زال گفت به الک نزدیک نشو چه دلیلی داره کی تو اون تاریکی برفین گرفت از نظر من یا صاحب بود یا آدم برفی 🤔🧐
۲ سال پیشمریم
1لایک داری ملیکا جان ❤️
۲ سال پیشمونا
1وایی خیلی خوب بود ای کاش میشد فردا هم دو پارت بزارین خیلی سردر گم شدم
۲ سال پیشستاره
1به به دوتاپارت مرسی.. چراصاحب همجاهست اونوقت خودش کاری نمیکنه برفین بدبختااینقدتحت فشارمیذاره 😡😡😡
۲ سال پیشفیونا
0چرا زال گفت الک اونی که تو فکر می کنی نیست؟ به خاطر صلاح برفین گفت یا الک؟
۲ سال پیشاسرا
3صاحب بودکه گرفته اش 🙏
۲ سال پیشنشمین
3مرسی عزیز جان دو پارت با هم واقعا چسبید
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aylar
0منم به تیم زال افزوده شدم حس نمی کنید برفی کوچولو بهتر از گلوله برفی؟؟؟