پارت هفتاد و پنجم :

رونیکا شوکه فریاد زد:

- نیروی ما روی اینا اثر نداره برهام!

برهام به سرعت خنجرش را بیرون کشید و پاسخ داد:

- پس بیا اینا رو امتحان کنیم.

حرفش تمام نشده بود که با زیرکی روی دم مار پرید و خنجرش را درون پوست ضمختش فرو کرد.

خون سیاه رنگ از آن قسمت به بیرون ریخت و حیوان پلید شروع به تقلا کرد.

رونیکا فرصت حمله‌ی دوباره را از او گرفت و دستی روی گیره‌اش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    مرسی خسته نباشید عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم🤩

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️