پارت هفتاد و چهارم :

دختر بیچاره از شنیدن این حرفها زبانش بند آمد و با دهان باز مادرش را نگریست.

آرشام او را چند بار تکان داد.

- ساینا جان خوبی؟ به خودت بیا.

سوفیا که تمام این مدت در حال اشک ریختن بود چند قدم جلو آمد.

- منو ببخش که این سالها کنارتون نبودم تا مرهم زخم‌هاتون بشم.

بعد بی‌درنگ دخترش را در آغوش کشید و سرش را میان گودی گردنش فرو برد. سپس با صدای بلند شروع به گری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    هیجانی که آدم یه لحظه پلک نمیتونه بزنه

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😍

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    قضاوت بیجایی نکردیم نزدیک دوماه این رمان پارت گذاری نشده این چ وضعشه

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم تمام پارتها سر وقت رو اپلیکیشن قرار گرفته حتی یه پارت هم تاخیر نداشتیم شاید برنامه‌ی شما دچار مشکل شده به پشتیبانی پیام بدید

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    امیدوارم موفق شن خوبی همیشه بر بدی پیروز میشه روشنایی بر تاریکی قشنگ بود مرسی

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    نور همیشه بر تاریکی پیروزه🤌مرسی بابت کامنت قشنگت

    ۲ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    فقط میتونم بگم برگااام🥴😅

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    عزیزم😅

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!