پارت هفتاد و ششم :

اما قلبی که سوراخ شده بود هرگز قابل درمان نبود.

رونیکا دستش را مشت کرد و از ته دل فریاد زد:

- بسته، بسته...

او برای مرگ تک تک عزیزانش خشمگین بود.

خشمگین و اندوهگین.

با عصبانیت از جا برخاست و با خشونت اشک‌هایش را پاک کرد.

- این بازی رو تمومش میکنم.

در میان هیاهوی مبارزه جناب تاریگو را جستجو کرد و به چند ثانیه نکشیده او را یافت.

ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    وای طفلی رونیکا امیدوارم موفق شن ممنون عالیه

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘اره بیچاره‌ها خیلی سختی کشیدن🥹

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!