پارت صد و هفتاد :

کمند با دقت به دست‌هایم نگاه کرد. مثل فرمانده‌ی دشمنی که به سربازهای تسلیم شده و شکست‌خورده‌ی جبهه‌ی مقابل نگاه می‌کند. مردمک سیاه و گشادشده‌ی چشمانش میان تیله‌های روشن و براقش می‌لرزید. مایوس گفت:
- یعنی دیگه دوستم نداری؟
دست‌هایم را پایین آوردم و داخل جیبم گذاشتم. با بغض نگاهم را روی صورتش چرخاندم و گفتم:
- دوستت دارم کمند و به‌خاطر همینم دارم بی‌خیالت می‌شم. من خی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    چقدر از کمند بدم میاد حیف دانیار باید ولش بکنه بره دنبال زندگیش

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    گفت که دانیار ولش کرده دیگه...

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عجب پلیس دهن لقی کمندچه دانیاردوست شده🙏❤

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    😂😂😂🤍 هیچ وقت شما از کمند خوشتون نیومد که نیومد

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!