پارت چهل و پنجم :


پول و جلوش انداختم و جوابی ندادم.
با بهت گفت: این‌که خیلی زیاده، از کجا آوردی؟
مردمک چشم‌هام رو با بی‌حوصلگی توی حدقه چرخوندم و زیرلب گفتم: مهم نیست بگیرش!
- آخه خیلی زیاده، خودت بهش احتیاج پیدا می‌کنی!
- بزن به حساب نگهداری از آندریا و خسارت‌های جانبی، نیازی بهش ندارم.
واقعاً هم نداشتم، انقدری بخاطر ماموریت هام پول گرفته بودم که بقیهٔ عمر خسته کننده و تلخم رو تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    مرسی عالیه 🌹🙃

    ۲ سال پیش
کپی شد!