پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد و یک :
*****
لباس روی تن پروانه سنگینی میکرد.لباس سفید پر زرق وبرق وسنگ کاری شده بدون آستین!زن دو طرف لباس را گرفت وبه عقب کشید،نفس پروانه برای لحظهای رفت.زیپ لباس را بالا کشید.
_آخ ببخشید..
در واقع احساس تاسفش آنقدر هم باور پذیر نبود.پروانه معذب بود،شانه هایش لخت بودند ولباس فقط روی سینه هایش را پوشانده بود.
_من اینو زیاد نمی پسندم.
اخم ریزی روی صورت زن نشست،به سختی آن را پنهاÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
0هرکاری میکنم نمی تونم باحامی جور بشم😁🙈آفرین پروانه ازدواج نکن تا همه چیز به یادت بیاد گو حامی نخوریاا🙃😉
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خب حامی دروغگوئه دیگه برای همین کسی ازش خوشش نمیاد😂
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی فرگل جونم 😍😍آخی هوتن بچم کاشکی به تونه پیداش کنه🥺آفرین پروانه لطفا زودتر همه چی یادت بیاد🙏به حامی احساسی نداری چون عاشق هوتنی نه حامی اون حلقه ماله هوتن نه حامی🤦 ♀️
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
واییی عزیزممم😭😂مرسی بابت کامنتایی عالیت
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده دریکوندی
0با اینکه حامی منفوره ولی نمیدونم چرا به درجه ی جاوید نمی رسه واسه من😄