مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت شصت و هفتم :
انگاری چیزی ته دلم فرو ریخته باشد همانگونه یکباره دلشوره عمیقی به جانم نشست. خودم را روی صندلی جابهجا کردم و پرسیدم.
-چیزی شده؟
امیدوار بودم بگوید نه اما ماجرا به همین سادگیها هم نبود.
-عرشیا در نبودت چک کشیده و امضاء توهم پای دونه دونهی چکهاس.
مغزم قفل کرده بود. نمیفهمیدم. حرفهای سمآء برایم قابل فهم نبود. دستپاچه شده بودم.
-یعنی چی؟
-بگو کجایی دار
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیرین
0بسیارعااالییی
۲ سال پیشمریم گلی
2واقعا چقدر ضعفیه همتا ،خواهره داره میگه داره اموالت رو بالا کشیده ،بازم میگه خودم میدونم و کاری نمیکنه ،از آدم های ضعیف که اجازه میدن افرادی مثل عرشیا حقشونو بالا بکشن ،بدم میادممنونم نویسنده جان
۲ سال پیشکُلثوم
1خوبه بااین وکالت علاوه برکارخونه کاری کنه ازعرشیا جدابشه وکیله دیگه سماء
۲ سال پیشاسرا
1راحت میشه بانامه پزشکی نشون دادکه حافظش ازدست داده شوهرجعله یندکرد🙏❤
۲ سال پیشستاره
3لعنت به آدم خائن عرشیاازچی اینقدرررعقده داشته که اینجوری داره میچزونه همتارا...سماخواهری رادرحق همتاتموم کرد..اون می تونست انتقام کارای مامانشاازهمتاحالاکه بی دفاع وضعیفه بگیره ولی کمکش میکنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
0❤️❤️❤️❤️