مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت شصت و هشتم :
تلخخندی آمد و قطره اشکم بیصدا چکید. او چه میدانست از نقشههای عرشیا و پشیمانیای که قد ارزن هم برایم ارزشی نداشت.
-اون منو طلاق نمیده.
برگه را بیشتر به سمتم متمایل کرد.
-وقتی بدونه قرار نیست یک ریالی هم از تو بهش برسه طلاق میده، خوبم میده.
با این حرف آب پاکی را روی دستم ریخت. او هم فهمیده بود چیزی که یک عمر پُزش را میدادم عشق نبوده و تنها طمعِ خام عرشیا بود بر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستاره
1ای ول حداقل یه حرکتی بزن نمون همینجورکه ازت سواستفاده بشه
۲ سال پیشکُلثوم
0ایول همتا همینه💪وکالت اصلی حالادست سماء ست مال عرشیاهمش جعله کاری نمیتونه پیش ببره
۲ سال پیشمریم گلی
1آره همینه ،یه کم خودی از خودت نشون بده دختر،چقدر کوتاه میآی ،فقط امیدوارم دیر نشده باشه ،چون بعضی وقتها زود ،دیر میشه ،انشاالله در مورد همتا این طور نباشه که من از حالا دارم حرصشو می خورم ،ممنونم جان
۲ سال پیشآیرین
1عالی بود .ایول برای همتا✌
۲ سال پیشاسرا
0وکلات داده به عرشیاهیچ کاری نمی تونه انجام بده😔🙏
۲ سال پیشفاطمه
2ایول همتا همینه از این به بعد فقط عرشیا باید حرص بخوره🤗
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
0❤️❤️❤️