پارت چهل و هفتم :

مهوا شوکه و مبهوت نگاهش کرد. کار از کار گذشته بود و دیگر به هیچ طریقی نمی‌توانست حقیقت را از حامی پنهان کند. ناباورانه با صدایی مرتعش گفت: تو بگو من چکار کردم که این‌همه دشمن شدی باهام؟ که میگی گم‌شم از زندگیت برم؟! تو نبودی قسم می‌خوردی همه‌جوره پام وامیستی؟ تو نگفتی نمی‌ذاری آب تو دلم تکون بخوره؟! پس چی شد؟ داری منو از چشم حامی میندازی، از خودتم بگو... بگو چقدر نامردی! بگو من اولی نیست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    عالی بودین

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    نمیدونم مشکل امیر چی هست که اینطور شده شاید بیماری داره که دوست نداره بقیه بفهمن ولی من عاشق غیرت حامی ودل مهربونش هستم شخصیتش خیلی برام باارزش هست برای مرد درک مسئله ای مثل مهوا برای برادر خیلی سخت اما امیدوارم درک کنه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    کامنت گذاشتن چون محدودنمیهام هیچ پارتی بدون کامنت بذارم محدود میخونم تنهاتشکری که میشه ازشماکرد💋

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    1

    حنانه عاشق آرش بوده ب نظرم آرشم عاشق مهوا بوده چیزی ک حس میکنم امیدوارم درست باشه منتظر پارت بعدیم نگار جون میشه تعدادپارتگذاری و بیشتر کنی ممنون🙏🏻🌹

    ۲ سال پیش
  • م

    4

    کاش میزاشتن یه کتک مفصل بخوره امیر ،بااینکه بخاطر خودش اینکاروکرد اما بخاطر این همه پرروییش دیگه حتی دلیلش سرطان یا ایدز هم داشته باشه قابل قبول نیست برای من

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوشم میاد همگی منتظر بودین این پارت امیر کتک بخوره دلتون خنک بشه😄😄😅 ممنونم که همراهم هستی و نظر میدی تا انرژی بگیرم😘

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💋💋💋

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سانازجون ممنون که شده حتی با چندتا ایموجی، بهم این انرژی رو میدی که مشتاق رمان و دنبال‌کننده هستی 😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    یعنی چی اول نامزد حنانه بوده،بعد با مهوا بوده ،الانم با نفرت باهاش حرف میزنه ،کلا با خودش چند چنده امیر،تازه با دختره رابطه هم داشته ،ممنونم نگار جون 🙏♥️💓♥️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون که نظراتتون رو میگین، همراهم هستین و انرژی میدین. همراهیتون باعث افتخاره🙏🏻♥🌹

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    رفتار امیر گستاخی محضه حالا هر دلیلی داشته باشه

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون که با خوندن هر پارت، نظرت رو میگی عزیزم. این احترام و ارزشی که قائل میشین ستودنیه🙏🏻♥

    ۲ سال پیش
  • محیا

    2

    امیرجان یه مشت درست حسابی میخورد تو دهنش ساکت میشد من دلم خنک میشد اما حیف که کتکشو نخورد ، مردک چلغوز🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بیچاره امیر... همه‌تون به خونش تشنه‌اید😅

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی نگار جونم 😍بالاخره حامی همه چی رو فهمید😍وایییی حامی چقدر مهوا دوست داره ای جونم😍❤️یعنی حنانه قرار چی بگه؟

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم. در مورد نظرات و حدساتون چیزی نمیگم میترسم اسپویل بشه😄 فقط میگم عاشقتونم که اینقدر انرژی میدین😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️