پارت بیست و چهارم :

چندتا برگه‏ای که روی میزش بود رو امضاء زد و مرتب کرد. عصبی شروع کردم به تکون دادن پای چپم. از استرس صدای قلبم رو می‏شنیدم. انگشتم رو توی دهنم بردم و شروع کردم به جویدن ناخنام.
انگار صدای جویده شدن ناخن‏هام رو شنید. سر بلند کرد و با لبخند گفت:
-چه نسبتی با بیمار دارید؟
دستم رو روی شلوارم کشیدم و گفتم:
-یه دوست قدیمی و همسایه.
کمی فکر کرد و گفت:
-شماره‏ای از خانواده‏ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️