پارت بیست و سوم :

تشکری کردم و به سمت آسانسور رفتم. هرچی در زدم لیدا باز نکرد.کیلیدخودم روروی در خونه‏ش امتحان کردم اما باز نشد. از این عادت‏ها نداشت اصلا! حتی اگر دلخور می‏شد بازهم سعی می‏کرد با حرف زدن حلش کنه. یه لحظه تمامی فکرهای بد با هم به مغزم هجوم آوردن. گل رو روی زمین انداختم و دکمۀ آسانسور رو چند بار پشت هم زدم. وقتی دیدم آسانسور پایین نمیاد عصبی شدم و با پله‏ها پایین رفتم. با دو خودم رو به نگهبا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!