ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت هشتاد :
احساس گرما کردم و نفسمو نا محسوس بیرون فرستادم
- خوبم.. یعنی خوبه.
در باز شد و شایان اومد تو، وسایلو تجهیزات کامل بود، یکی، یکی چیدشون روی میز کنار تخت، یه صندلی گذاشتم کنار تخت و لئون به کمک شایان زیر سرشو با چندتا بالشت بالا اورد و تکیه کرد بهش.
دستکش های جراحی رو دستم کردم و دور زخمشو کمی فشار دادم و خون بیشتری ازش بیرون اومد و صورتش جمع شد.
- باید هرچه زودتر جراحی بشه.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آمینا
0آره خوابید😅