پارت هفتاد و نهم :

همه پخش شدیم بین کانتینر ها، چند قدم اول کنارشون بودم و دنبال حامی می‌گشتیم اما از یه جایی به بعد دیدم کار اونجوری که میخوام پیش نمیره، هوا هم داشت تاریک میشد و نور زیادی نداشتیم. دستمو گذاشتم روی یکی از کانتینر ها و ازش رفتم بالا و به سختی خودمو کشیدم بالا و روش ایستادم، داشتم با اخم به اطراف نگاه میکردم که یهو صدای یکی رو شنیدم
- مرد عنکبوتی؟
به مردی که پایین ایستاده بود و اینو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حانیا جونم 😍😍

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    امکان داره لئون وماتیلدا بهم علاقه مند شن

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    آفرین دوست داشته باشین همو😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!