پارت یازده :

از سکوت سنگینی که در آپارتمانشان حکمران بود، استفاده کرد و به صورت ماهرخ نگریست؛ به چهره‌ای که از اندوه درهم تنیده و تکیده شده بود.
آن صورتِ گوشتی سفید، آن چشمان شرقی فندقی که تنها رنگش به سایه ارث رسیده بود...
به ساحل نگریست؛ به چهرۀ جوان‌ترِ سایه که شبیه سیب از میان نصف شده با او بود؛ همان چشمان درشتِ روباهی و همان لبانِ درشت. تنها فرق صورتشان بینی بود؛ بینی سایه را دستان دکتر س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    1

    وای خداراشکراون روزهاگذشت اون روزهای اون ویروس منحوسِ ترسناک ووحشت آفرین هرچندخیلی هاعزیزانشون راازدست دادندواون روزهاراهرگزفراموش نمی کنند...

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    بله خداروشکر

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️