چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت دوازده :
***
نگاهش زیر و زِبَر خانه را کاوید؛ نفسش که زیر چند لایه ماسک خفه میشد و تنگ، روی آخرین پلّه طبقۀ سوّم بند آمد. نایلونهای سنگین خرید را روی سرامیکِ لغزندۀ پلّه گذاشت و پیاپی نفس کشید.
کاش میتوانست بندِ آن ماسک مهلک را ببرد؛ کاش گردی صورتش از بینی تا چانه کمی نفس میکشید؛ مانند روزهای پیش از کرونا.
به خوراکیهای تُرشِ زرشکی و لاجوردی چشم دوخت و صدای غضبآلودش از زیر ماسک
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲ سال پیشSky
0از پارت اول بغض دارم کاملا دردشونو حس میکنم چون خودمم داییمو بر اثر کرونا از دست دادم😔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خدا رحمتشون کنه😢
۲ سال پیشبهاره
0خیلی خوب و با احساس بود
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهتون
۲ سال پیشفخری
0خیلی غم انگیزه ولی خوب واقعیته ممنون از رمان خوبتون 🙏🏻🙏🏻
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما که میخونید❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0ممنون زنده باشین ❤