پارت چهل و ششم :
آرش کمی نگاهش کرد و بعد نفسش را بیرون داد.
- باشه... تو که راست میگی. ولی اگه دوسش داری باید بگم داره تو بد دردسری میفته. برای اینکه رابطهشو با تو، از حامی پنهون کنه... کلی دروغ بهش گفته و روز به روز داره دردسر بیشتری براش درست میشه. الان دیگه آدمای سرلکم دنبالشن.
امیر نگاهش به نقش و نگار فرش بود و پرسید: الان داره به حامی چی میگه؟!
آرش پوزخند زد و جواب داد: داره میگه اونقدری که عا
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0امیرالهی بگم چی نشی که یهوجوگرفتت🙏
۱ سال پیشسمانه
1امیر چرا اینطوری کرد ولی من فکر میکنم مهوا رو هنوز دوست داره و اینجوری میخواد مهوا رو از ماجرا و دردسر دور کنه
۲ سال پیشمحیا
7پارت قبلی گفتم کاش امیر حرف بزنه ، این پارت حرفمو پس میگیرم ، کاش لال میشد😐😂 ، همچیو خراب کرد با حرف زدنش !!
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😂😂😂عالی بود کامنتت♥
۲ سال پیشم
3بیچاره مهوا هر لحظه دروغهاش برای حامی رو میشه،بیچاره حامی دیگه خیلی احساس تنهایی میکنه بااین خواهری که بهش اعتماد نداره،فکر کردم امیرنامرد خودش میخواد بازی رو ادامه بده
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم که همراهم هستی و انرژی میدی♥
۲ سال پیشساناز
0عالی بود ومت گرم❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم♥♥♥
۲ سال پیشZarnaz
1از امیر متنفرم این همه مهوا کمک کرده به باباشون حالا نذاشتن خودش بگه حداقل الان حامی میگفت از خود مهوا راستشو شنیدم من بودم ول میکردم میرفتم دیگه دور ورشون پیدام نمیشدالان اگه حامی امیرم خفه کنهحقداره
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم بابت همراهی و نظراتت ♥😘
۲ سال پیشFtm
1من نمیدونم چرا حس میکنم آرشم عاشق مهوا بوده ولی سکوت کرده بخاطر برادرش اونم نمیتونه ببینه آرش قاطی خودشو مهوا بشه یا تو دردسربیوفته خلاصه که آرش و مهوا رو عشقه مرسی نگارجون💖💙
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون که با کامنت گذاشتن بهم انرژی میدین، همراهیتون باعث افتخاره♥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

گیسو کمند
0عالی بود داستانتون