پارت چهل و پنجم :

آرش نگاه از حامی گرفت و مشغول باز کردن روسری از دور بازوی امیر شد و گفت: درآر پیراهنت رو، باید زخمت رو تمیز کنم. تا فردا عفونت می‌کنه.
امیر سعی داشت به اطرافش نگاه نکند و مشغول باز کردن دکمه‌های پیراهنش شد. رکابی سفیدرنگش، جذب اندام ورزیده‌اش بود و لکه‌های خون، رویش نشسته بود.
حامی جلو آمد و نگاهی به لوازم پانسمان انداخت و گفت: خوبه باز اینجور چیزا داشتن! بخیه لازم نیست؟
امی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Ziba

    0

    تا اینجا خوب بود خیلی آدم باید محکم باشه تا با این وضعیت بتونه دوام بیاره

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    خیلی بدآدم به قول خودش که شبیه اش دورغ بگه انگارداره بهرخودش دورغ میگه🙏❤

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون اسراجان که با کامنت انرژی میدی و حمایت میکنی♥🙏🏻☺️

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    2

    امیر چه لجبازه خوب به آرش بگو دردت چیه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • م

    4

    چقدر لجبازه امیر حداقل به آرش میگفت چه مرگشه

    ۲ سال پیش
  • محیا

    3

    کاش امیر بگه دردش چیه ، چرا اینجوری رفتار میکنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!