پارت چهل و پنجم :

آرش نگاه از حامی گرفت و مشغول باز کردن روسری از دور بازوی امیر شد و گفت: درآر پیراهنت رو، باید زخمت رو تمیز کنم. تا فردا عفونت می‌کنه.
امیر سعی داشت به اطرافش نگاه نکند و مشغول باز کردن دکمه‌های پیراهنش شد. رکابی سفیدرنگش، جذب اندام ورزیده‌اش بود و لکه‌های خون، رویش نشسته بود.
حامی جلو آمد و نگاهی به لوازم پانسمان انداخت و گفت: خوبه باز اینجور چیزا داشتن! بخیه لازم نیست؟
امی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Ziba

    0

    تا اینجا خوب بود خیلی آدم باید محکم باشه تا با این وضعیت بتونه دوام بیاره

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    خیلی بدآدم به قول خودش که شبیه اش دورغ بگه انگارداره بهرخودش دورغ میگه🙏❤

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون اسراجان که با کامنت انرژی میدی و حمایت میکنی♥🙏🏻☺️

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    2

    امیر چه لجبازه خوب به آرش بگو دردت چیه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    ❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • م

    4

    چقدر لجبازه امیر حداقل به آرش میگفت چه مرگشه

    ۲ سال پیش
  • محیا

    3

    کاش امیر بگه دردش چیه ، چرا اینجوری رفتار میکنه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️