ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت پانزده :
گوشیمو از جیبم بیرون اوردم و شماره ارسلانو گرفتم و همونطور که از پایین پنجره رو نگاه میکردم منتظر موندم جواب بده به بوق دوم نکشیده نگران جواب داد
- الو فرشته خوبی؟
جلوی پنجره اومد و با چشمای گرد شده نگاهم کرد
- آره خیالت راحَـ..
وسط حرفم پرید و گفت :
- ببین اصلا معنی کاراتو متوجه نمیشم فهمیدی؟
درحالی که از پایین پنجره چهره مضطربشو میدیدم گفتم:
- متوج
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zahra
1ارسلان چون داره کار عاقلانه ای میکنه
۱۰ ماه پیشنوا
0خوب از نظرم کار درستی کرد چون فرشته عاشقش نبود اونم متوجه شد نمی تونه خودشو گول بزنه
۱ سال پیشآمینا
1آفرین به ارسلان .اینجوری بهتر شد ارسلان فهمید نباید عاشق فرشته بشه چون عشقش یه طرفه اس بیشتر ضربه میخورد.خوب کاری کرد گفت عجله کردیم فرشته باید بره با یارو مافیایی... مهاجرت خبری نیست.
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
یارو مافیایی😂
۳ سال پیشپرنیا
0ارسلان ب معنای واقعی گرخید😂😂چ کردی با این بچه دختر ،کلا عشق و عاشقی از کلش پرید
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
فیوز پروند😂
۳ سال پیشآمینا
0نمیشه این رمان رو خرید،هرچند چوب خط خرید رمانم پر شده ولی سکه ای هم سخته *** بازی درمیاره وسط پارت قطع میشه.
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
چرا عزیزم دو حالته است هم میشه خرید هم میشه سکه ای خوند
۳ سال پیشZarnaz
0فرشته با ارسلان بدبخت چه کردی که اینطوری منصرف شد 🤣فرشته از هرانگشتش یه هنر میباره اسپری فلفل از دیوار صاف بالا رفتن🤣اون تیکه که گفت مگه راپونزلی که موهات بفرستی خیلی خوب بود کلی خندیدم مرسی نویسنده
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😂مرسی از نگاهت 🧡🖤
۳ سال پیشمریم گلی
0به نظرم همراه شدن فرشته با اون آدما اتفاقای قشنگی رو براش رقم بزنه البته این احساس منه دمت گرم نویسنده جان
۳ سال پیش
حانیا بصیری | نویسنده رمان
😘❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
1همون بهتر که ارسلان زودتر تمومش کرد ،فقط اونجا که فرشته به پسرا گفت خوبید اونا باید به تو بگن خوبی😂😂ولی چرا فرشته نپرسید از مرده متد برای چه کاری میخوای همینطوری قبول کرد