پارت پانزده :

گوشیمو از جیبم بیرون اوردم و شماره ارسلانو گرفتم و همونطور که از پایین پنجره رو نگاه میکردم منتظر موندم جواب بده به بوق دوم نکشیده نگران جواب داد

- الو فرشته خوبی؟
جلوی پنجره اومد و با چشمای گرد شده نگاهم کرد

- آره خیالت راحَـ..
وسط حرفم پرید و گفت :
- ببین اصلا معنی کاراتو متوجه نمیشم فهمیدی؟

درحالی که از پایین پنجره چهره مضطربشو میدیدم گفتم:
- متوج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    1

    همون بهتر که ارسلان زودتر تمومش کرد ،فقط اونجا که فرشته به پسرا گفت خوبید اونا باید به تو بگن خوبی😂😂ولی چرا فرشته نپرسید از مرده متد برای چه کاری میخوای همینطوری قبول کرد

    ۴ ماه پیش
  • Zahra

    1

    ارسلان چون داره کار عاقلانه ای میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • نوا

    0

    خوب از نظرم کار درستی کرد چون فرشته عاشقش نبود اونم متوجه شد نمی تونه خودشو گول بزنه

    ۱ سال پیش
  • آمینا

    1

    آفرین به ارسلان .اینجوری بهتر شد ارسلان فهمید نباید عاشق فرشته بشه چون عشقش یه طرفه اس بیشتر ضربه میخورد.خوب کاری کرد گفت عجله کردیم فرشته باید بره با یارو مافیایی... مهاجرت خبری نیست.

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    یارو مافیایی😂

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ارسلان ب معنای واقعی گرخید😂😂چ کردی با این بچه دختر ،کلا عشق و عاشقی از کلش پرید

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    فیوز پروند😂

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    نمیشه این رمان رو خرید،هرچند چوب خط خرید رمانم پر شده ولی سکه ای هم سخته *** بازی درمیاره وسط پارت قطع میشه.

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    چرا عزیزم دو حالته است هم میشه خرید هم میشه سکه ای خوند

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    فرشته با ارسلان بدبخت چه کردی که اینطوری منصرف شد 🤣فرشته از هرانگشتش یه هنر میباره اسپری فلفل از دیوار صاف بالا رفتن🤣اون تیکه که گفت مگه راپونزلی که موهات بفرستی خیلی خوب بود کلی خندیدم مرسی نویسنده

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😂مرسی از نگاهت 🧡🖤

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    به نظرم همراه شدن فرشته با اون آدما اتفاقای قشنگی رو براش رقم بزنه البته این احساس منه دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😘❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️